داستان هایی که می فروشند!؟

سلام، امروز قراره بگم که سناریوها و داستان ها چطوری می توانند در بازاریابی مورد استفاده قرار بگیرند. با من همراه باشید با یک مقاله جذاب دیگه. امروز در دوره بی اعصابی هستیم. هیچکسی اعصاب نداره. من اعصاب ندارم تو اعصاب نداری بقیه اعصاب ندارن. کلا دنیای بی اعصابی داریما. همگی کم حوصله تر از قبل هستیم. این وضعیت عمومیت ۷میلیارد جمعیتی است که در کره زمین بقا دارند.

توی این دنیای شلوغ و درهم، همه جا پر شده از تبلیغات، کمپین های بازاریابی و … هزار راه و روش برای جذب مشتری. واقعا این تبلیغات به قدری زیاد شده که آدم کلافه میشه، بیلبوردها، تراکت ها، بنرها، تابلوهای روان، تی وی های شهری، اسم ام اس های تبلیغاتی و … حالا توی این دنیای شلوغ و پر سروصدا چرا باید کسی صدایت را بشوند؟ چطوری اصلا بشوند؟ چطوری محصولت بین این همه هیاهو برایت سود ایجاد کند؟ مدردم فقط به یک چیز خیلی خیلی اهمیت میدن و اونم تفریح و سرگرمی است. مردم عاشق داستان هستند چون با داستان سرگرم می شوند. چون وقتی داستانی را می بینند، می شنود و یا می خوانند برای لحظاتی هم که شده از دنیای پر هیاهو خارج می شوند و حس خوبی دارند. یکی از درهایی که بهتر از هر در دیگری می توانی وارد دایره توجه مشتری بشوی داستان است.

داستان گویی در سناریوهای بازاریابی
در پاراگراف قبلی گفتم مردم به چی اهمیت می دهند؟ تفریح و سرگرمی، بعدش گفتم از چی استفاده کن؟ داستان، داستان میشه همان سرگرمی، با استفاده از داستان نویسی می توانی توجه ها را به خودت و کسب و کارت جلب کنی. شاید الان تصورت این باشه که من دارم میگم در صفحه محصولت بیا داستان بنویس. درست فکر میکنی ولی منظور من فقط نوشتن داستان در صفحه محصول نیست. زمانی که میخوای کمپین تبلیغاتی برگزاری کنی باید حتما بشینی سناریو نویسی کنی و بدانی که قرار است از شروع تا انتهای کمپین چطوری باشه. حالا می توانی کمپین چند مرحله ای خودت را به یک داستان تبدیل کنی.

چکار کنم که افراد بیشتری کل کمپینم را دنبال کنند؟
مشکل خیلی ها اینه که وقتی کمپین برگزار می کنند، ریزش زیادی در مرحله دوم کمپین دارند. یعنی تعداد زیادی با استفاده از تبلیغات، مرحله اول کمپین را مشاهده کردند و به یک باره در مرحله دوم عده زیادی دیگه حاضر نیستند که مرحله دوم کمپین را دنبال کنند. یکی از کارهایی که می توانی انجام بدی این است که کمپین را تبدیل به یک سریال کنی. یعنی یک داستان مرتبط با محصولت بسازی و آن را تبدیل به چند قسمت کنی و در هر مرحله از کمپین یک قسمت را به نمایش دربیاوری. وقتی یک سریال میبینی آخر سریال که میرسه یک اتفاق هیجان انگیز، یک کار ناتمام، یک جای حساس و یک حس کنجکاوی در سریال باقی می ماند و سریال تمام می شود و تو باید برای اینکه ادامه سریال را ببینی حداقل یک روز و یا یک هفته صبر کنی. از این تکنیک می توانی در داستان کمپین خودت استفاده کنی

بی اعصابی هایی که آرام می شوند

یادته اول مقاله بهت درباره بی اعصاب ها گفتم؟ وقتی با داستان پیش بروی این بی اعصاب ها ملایم تر می شوند و می توانی اینطوری باهاشون دوست بشی. بی اعصاب ها حوصله هیچی رو نداشته باشند همیشه پایه ثابت تفریح و سرگرمی هستند. منم بهت میگم که از همین در وارد کانون توجه بشو. به همین سادگی

صحبت پایانی

دوست عزیزم یکی از مهارت های یک بازاریاب این است که بتواند سناریوهای بازاریابی خوبی بچیند. امروز زمان آن نیست که به مشتری بگوئیم که این محصول من است، ببین چه باکیفیته! ببین چه قیمتش خوبه! حالا بیا از من بخر!!! امروز شما نمیتوانی به صورت مستقیم درخواست کنی که محصولت را بخرند. امروز باید به قدری سیستم کاری خودت را جذاب کنی که مردم بیان سمتت و مردم بهت بگویند که میشه محصولت را بخرم. در محصول آموزش های ۳۰میلیون تومانی درباره همه این تکنیک های ناب آموزش دادم.

 

منبع : آترین وب

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *